چه لذتی دارد خلوت با تو ؛
راز و نیاز باتو ؛
در دامان صبور تو اشك ریختن و عقده دل گشودن .
چه لذتی دارد نیمه شبان باتو شیدائی كردن ؛
بریدن از همه ؛
وتنها و تنها باتو بودن ؛
برای تو بودن .
میخواهم امشب فقط تو را در سكوت ناله هایم ببینم
و با قطره های اشكم سخن بگویم .
چه امنیت دلنشینی ؛
چه آرامش باشكوهی ؛
تو كنارم هستی
و دیگر هیچ چیز نمی تواند مرا به خود مشغول كند .
هیچ چیز و هیچ كس نمی تواند لحظه ای ازتو دورم كند .
تو در دلم نشستی
و من دلم را به دست می گیرم تا ترا نزدیكتر از همیشه حس كنم .
می خواهم در سایه سار عشق شور انگیزت
هرچه بدی ؛
هرچه سختی ،
هرچه تلخی كه امروز بر من گذشت فراموش كنم .
فراموش كنم كه چقدر خسته ام .
چقدر زخم بر دلم نشسته .
چقدر روحم درد كشیده .
خدایا بشمارتك تك آه هایم را ؛
بشمار تك تك ناله هایم را ؛
بشمار قطره قطره اشگهایم را
و ببین بنده ناشكیبت چه كشیده
و اینك چقدر به نوازش مهربانانه ت نیازمنده .
آه........
ببخش قرار نبود سخنی بگویم .
قرار نبود شكوه ای به زبان بیاورم .
دیگر سكوت می كنم
تا در خلسه ناب غنودن در آستان مهرت به آرامش برسم
چه لذتی دارد خلوت با تو ...